اروم بخواب مریم مظلوم...اروم بخواب مریم زیبا..

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

    امکانات وب

    س میکردم دیگه غرزدن فایده نداره یه مدت کمرنگ باشم تو خلوت خودم دعا کنم و از چیزای ازاردهنده دوری کنم... رفتم... هیچ چیز بهتر نشد... مریم بدتر شد که بهتر نشد.. یه روز انقد باد کرده بود نیمه بیهوش هیچی نمیتونست بخوره... یه روز انقد درد داشت که ناله میکرد و باز بیهوش میشد... امروز ولی از صبش بدبیاری بود... نحس و شوم... دلم گواهی بد میداد... ساعت یک و دو که اسمون سیاه و کبود شد و گرمب گرمب رعد و برق زد بیشتر دلم لرزید و ترس کل وجودم و گرفت... بی اعتنا به خودم گفتم چقد تو خرافاتی ای اخه؟ اومدم خونه... حس میکردم جون تو تنم نیست... همه جای بدنم درد میکرد... خسته بودم ولی خیلی نه درس خونده بودم نه کار شاقی کرده بودم... کلاس و نرفتم.. هشت و خورده ای شب.. محیا نوشت مریم رفت تو کما... شوکه و بهت زده به گوشی خیره بودم... چند دقیقه بعد نوشت مریم رفت مریم رفت مریم رفت نمیدونستم چی میگه هنگ و قفل بودم حتی نمیتونستم پلک بزنم یا اشک بریزم... یکم گذشت... به مامانم گفتم... باهم زاااار زدیم و زار زدیم... من اروم میشدم و باز اشکم میریخت تو صورتم... هر استوری تسلیت تو اینستا مثل تیری بود که تو قلبم فرو میرفت... ولی تیر اخر وقتی بودی که بم گفت حالت خوب نیس بعدا میگم و با اصرار و تمنا و خواهش گفت نترسیا دکتره گفت قند خونت بالاست چند روز بستری شم خوب میشم... روح از تنم رفت.. حس و حال و جون از تنم رفته.. هنوزبرنگشته... هنوز قلبم درد میکنه... یکی بیاد منو ازین خواب وحشتناک بیدار کنه ... یکی بیاد داد بزنه و بخنده بفهمم شوخیییییه هممممش... حس میکنم همهههه دردای دنیا رو شونه های منه... من چیکار کنم اخه خداجون؟ 

    سحـــــــــــــــــــر کـــــــــــتلــــــــــــــــــــــتـــــیــــان:)))...
    ما را در سایت سحـــــــــــــــــــر کـــــــــــتلــــــــــــــــــــــتـــــیــــان:))) دنبال می کنید

    برچسب : نویسنده : csusa11447 بازدید : 160 تاريخ : شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 17:38